چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۴
دارایی گمشده فوتبال ایران

در فوتبال حرفه‌ای، مسابقه زمانی آغاز نمی‌شود که داور سوت می‌زند؛ از لحظه‌ای آغاز می‌شود که حقوق پخش آن فروخته می‌شود.

به گزارش خبرنگار تازه‌های اقتصاد، لیگ برتر انگلیس از محل فروش حقوق پخش رسانه‌ای سالانه میلیاردها پوند درآمد کسب می‌کند و این منبع، ستون اصلی اقتصاد فوتبال این کشور است. در مقابل، صورت‌های مالی دو باشگاه بزرگ ایران نشان می‌دهد درآمد رسانه‌ای عملاً جایگاه معناداری در ترازنامه آن‌ها ندارد. چرا مسابقه فوتبال در یک کشور، مهم‌ترین دارایی اقتصادی باشگاه‌هاست و در کشوری دیگر، هرگز به جریان درآمدی پایدار تبدیل نشده است؟

درآمدی که فوتبال را از بلیت‌فروشی بی‌نیاز کرد

تا پایان دهه ۱۹۸۰، اقتصاد فوتبال اروپا بیش از هر چیز بر فروش بلیت، حمایت مالی شرکت‌های محلی و کمک مالکان دولتی یا خصوصی باشگاه‌ها استوار بود. در ۹ نوامبر ۱۹۸۹، با فروریختن دیوار برلین، فقط مرز میان آلمان شرقی و غربی از میان نرفت؛ اروپا وارد دوره‌ای تازه از آزادسازی اقتصادی، خصوصی‌سازی و شکل‌گیری بازارهای یکپارچه شد. در کمتر از سه سال، پیمان ماستریخت امضا شد، شبکه‌های تلویزیونی خصوصی به بازیگران اصلی بازار رسانه تبدیل شدند و رقابت برای تصاحب مخاطب، ارزش محتوای زنده را به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش داد. فوتبال، به‌عنوان محبوب‌ترین محصول رسانه‌ای اروپا، بیش از هر صنعت دیگری از این تحول بهره برد.

سه سال بعد، این تغییرات در زمین فوتبال نیز خود را نشان داد. در سال ۱۹۹۲، باشگاه‌های انگلیسی با تأسیس لیگ برتر فوتبال انگلستان، فروش متمرکز حقوق رسانه‌ای مسابقات را به مهم‌ترین دارایی تجاری خود تبدیل کردند و هم‌زمان، لیگ قهرمانان اروپا با ساختار جدید متولد شد؛ مسابقاتی که نه‌تنها تعداد بازی‌ها، بلکه ارزش رسانه‌ای فوتبال اروپا را به‌طور چشمگیری افزایش داد. از آن زمان، مسابقه فوتبال دیگر فقط یک رویداد ورزشی نبود؛ به کالایی رسانه‌ای تبدیل شد که میلیاردها یورو ارزش اقتصادی خلق می‌کرد.

نقطه عطف این تحول، قرارداد پنج‌ساله لیگ برتر انگلیس با شبکه اسکای در سال ۱۹۹۲ بود؛ قراردادی به ارزش حدود ۳۰۴ میلیون پوند که در زمان خود برای یک برنامه تلویزیونی بی‌سابقه محسوب می‌شد. آنچه در آن زمان یک قرارداد بزرگ رسانه‌ای تلقی می‌شد، امروز به بازاری چند میلیارد پوندی تبدیل شده است؛ به‌گونه‌ای که حقوق پخش داخلی و بین‌المللی لیگ برتر، مهم‌ترین منبع درآمد این رقابت‌ها به شمار می‌رود.

گزارش‌های دیلویت نشان می‌دهد درآمد فوتبال اروپا از مرز ۴۰ میلیارد یورو گذشته است و در بسیاری از لیگ‌های بزرگ، حقوق رسانه‌ای بزرگ‌ترین یا دومین منبع درآمد باشگاه‌ها محسوب می‌شود. در ایران اما، صورت‌های مالی باشگاه‌های بزرگ کشور تصویری متفاوت ارائه می‌دهد؛ جایی که درآمد رسانه‌ای هنوز سهمی ناچیز در ساختار درآمدی باشگاه‌ها دارد. این تفاوت، پرسشی فراتر از یک اختلاف حقوقی بر سر حق پخش را پیش روی اقتصاد ورزش ایران قرار می‌دهد: چرا مسابقه فوتبال در اروپا به یک دارایی اقتصادی تبدیل شد، اما در ایران هنوز نتوانسته به یک منبع درآمد پایدار بدل شود؟

حق پخش؛ ستون فقرات اقتصاد فوتبال مدرن

اقتصاد باشگاه‌های حرفه‌ای فوتبال بر سه ستون اصلی استوار است: درآمدهای رسانه‌ای، درآمدهای تجاری و درآمدهای روز مسابقه. نسبت این سه منبع در لیگ‌های مختلف یکسان نیست، اما در سه دهه اخیر درآمدهای رسانه‌ای به مهم‌ترین موتور رشد اقتصاد فوتبال اروپا تبدیل شده است.

بررسی‌های سالانه مؤسسه بین‌المللی دیلویت درباره اقتصاد فوتبال و همچنین گزارش چشم‌انداز مالی و سرمایه‌گذاری باشگاه‌های فوتبال اروپا که از سوی اتحادیه فوتبال اروپا (یوفا) منتشر می‌شود، نشان می‌دهد ساختار درآمدی لیگ‌های بزرگ اروپا تفاوت بنیادینی با الگوی رایج در فوتبال ایران دارد.

دارایی گمشده فوتبال ایران

در لیگ برتر انگلستان، تقریباً نیمی از درآمد باشگاه‌ها از محل فروش حق پخش رسانه‌ای تأمین می‌شود. در اسپانیا و ایتالیا نیز درآمدهای رسانه‌ای یکی از دو ستون اصلی اقتصاد باشگاه‌ها به شمار می‌رود و حتی در آلمان، با وجود سهم بالای درآمدهای تجاری، حق پخش همچنان یکی از مهم‌ترین منابع تأمین مالی باشگاه‌هاست.

نتیجه چنین ساختاری آن است که ارزش اقتصادی هر مسابقه، بسیار فراتر از فروش بلیت یا تبلیغات محیطی تعریف می‌شود. درآمد حاصل از فروش حقوق رسانه‌ای، منابع لازم برای جذب بازیکنان، توسعه آکادمی‌ها، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و افزایش ارزش برند باشگاه‌ها را فراهم می‌کند. به بیان دیگر، حق پخش یک ردیف درآمدی نیست؛ زیرساخت خلق ثروت در فوتبال حرفه‌ای است.

ترازنامه‌ای که یک ستون درآمد را کم دارد

اگر حق پخش در فوتبال اروپا به ستون اصلی اقتصاد باشگاه‌ها تبدیل شده است، صورت‌های مالی باشگاه‌های ایرانی روایت دیگری را بازگو می‌کند؛ روایتی که در آن، مهم‌ترین دارایی فوتبال حرفه‌ای هنوز به جریان درآمدی تبدیل نشده است.

مرور گزارش‌های مالی منتشرشده در سامانه کدال نشان می‌دهد درآمد عملیاتی دو باشگاه بزرگ فوتبال ایران عمدتاً بر قراردادهای اسپانسری، بهره‌برداری از برند، تبلیغات و سایر فعالیت‌های تجاری استوار است. در مقابل، درآمد ناشی از حق پخش رسانه‌ای یا اساساً در صورت‌های مالی دیده نمی‌شود یا سهمی چنان ناچیز دارد که در ساختار درآمدی باشگاه‌ها قابل اعتنا نیست.

نمونه باشگاه پرسپولیس، تصویر روشنی از این وضعیت ارائه می‌دهد. براساس گزارش‌های مالی سال ۱۴۰۳، درآمد عملیاتی این باشگاه در دوره ۹ ماهه به حدود ۵۰۰ میلیارد تومان رسیده که بخش عمده آن از محل قراردادهای اسپانسری و فعالیت‌های تجاری تأمین شده است. تنها درآمد حاصل از اسپانسرینگ، حدود ۳۳۲ میلیارد تومان بوده است. در مقابل، درآمد بلیت‌فروشی در گزارش‌های ماهانه بین ۱.۲ تا ۴ میلیارد تومان نوسان داشته و در میان سرفصل‌های درآمدی، اثری از درآمد پایدار ناشی از حق پخش رسانه‌ای دیده نمی‌شود.

در استقلال نیز تصویر تفاوت چندانی ندارد. گزارش‌های مالی این باشگاه نشان می‌دهد درآمدهای عملیاتی بیش از هر چیز بر تبلیغات، قراردادهای اسپانسری و فعالیت‌های تجاری متکی است. در دوره شش‌ماهه منتهی به دی‌ماه ۱۴۰۳، استقلال با وجود ثبت ده‌ها میلیارد تومان درآمد عملیاتی، زیانی بیش از ۴۰۰ میلیارد تومان را در صورت‌های مالی خود گزارش کرده است؛ در حالی که درآمد رسانه‌ای، برخلاف الگوی رایج فوتبال حرفه‌ای جهان، عملاً نقشی در جبران این شکاف مالی ایفا نمی‌کند.

قانون نوشته شد؛ بازار شکل نگرفت

از منظر حقوقی، موضوع حق پخش رسانه‌ای در ایران مسئله‌ای تازه نیست. حتی پیش از برنامه هفتم توسعه نیز قانون‌گذار بارها تلاش کرده بود سازوکاری برای شناسایی و توزیع درآمدهای حاصل از پخش مسابقات ورزشی پیش‌بینی کند. با این حال، فاصله میان متن قانون و واقعیت اقتصاد فوتبال همچنان پابرجاست.

در سطح بین‌المللی نیز اصل ماجرا محل اختلاف نیست. ماده ۷۲ اساسنامه فدراسیون بین‌المللی فوتبال (فیفا)، حقوق پخش رسانه‌ای مسابقات را بخشی از حقوق تجاری صاحبان رویداد می‌داند و اختیار بهره‌برداری از این حقوق را برای برگزارکنندگان مسابقات به رسمیت می‌شناسد. در اغلب لیگ‌های حرفه‌ای جهان نیز همین حق، مهم‌ترین دارایی اقتصادی باشگاه‌ها و برگزارکنندگان رقابت‌ها محسوب می‌شود.

قانون‌گذار ایرانی نیز نخستین بار در بند «پ» ماده ۹۲ قانون برنامه ششم توسعه به این موضوع ورود کرد. در این حکم، وزارت ورزش و جوانان و سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران مکلف شدند سازوکار لازم برای بهره‌برداری از درآمدهای ناشی از پخش مسابقات ورزشی را طراحی و درآمدهای حاصل را میان دو مجموعه تقسیم کنند.

این رویکرد در سال‌های بعد نیز ادامه یافت. در بررسی لوایح بودجه سال‌های مختلف، از جمله لایحه بودجه ۱۳۹۹ و سپس لایحه بودجه ۱۴۰۲، مرکز پژوهش‌های مجلس پیشنهاد کرد درآمدهای تبلیغاتی ناشی از پخش مسابقات ورزشی به خزانه واریز و به نسبت ۷۰ درصد برای سازمان صداوسیما و ۳۰ درصد برای وزارت ورزش و جوانان اختصاص یابد تا سهم وزارت ورزش در حمایت از فدراسیون‌ها و توسعه ورزش هزینه شود.

با این حال، حتی این پیشنهاد نیز یک نکته مهم را آشکار می‌کرد؛ محور اصلی بحث، تقسیم درآمدهای تبلیغاتی صداوسیما بود، نه ایجاد یک بازار رقابتی برای خرید و فروش حقوق رسانه‌ای مسابقات؛ مدلی که امروز مبنای اقتصاد فوتبال در اغلب لیگ‌های حرفه‌ای جهان است.

همین تفاوت، در بررسی لایحه برنامه هفتم توسعه نیز مورد توجه مرکز پژوهش‌های مجلس قرار گرفت. این مرکز در گزارش کارشناسی خود تصریح کرد که حکم مندرج در ماده ۷۸ درباره حق پخش تلویزیونی، نسبت به حکم مشابه در برنامه ششم تفاوت ماهوی و اجرایی قابل توجهی ندارد و بعید است به‌تنهایی بتواند گره چندین ساله حق پخش را باز کند. در همان گزارش تأکید شده است که برخی احکام دیگر برنامه هفتم در حوزه بهره‌وری و اقتصاد ورزش، حتی ظرفیت بیشتری برای اصلاح ساختار اقتصادی ورزش حرفه‌ای دارند.

اختلاف بر سر یک دارایی

شاید در هیچ‌یک از موضوعات اقتصاد ورزش، به اندازه حق پخش رسانه‌ای میان نهادهای ذی‌ربط اجماع وجود نداشته باشد که «وضع موجود قابل دوام نیست». با این حال، همین اجماع هیچ‌گاه به شکل‌گیری یک بازار واقعی برای خرید و فروش حقوق رسانه‌ای مسابقات منجر نشده است.

در سال‌های اخیر، وزیران ورزش در دولت‌های مختلف بارها بر ضرورت تعیین تکلیف حق پخش تأکید کرده‌اند. استدلال اصلی وزارت ورزش این بوده است که بدون ایجاد یک منبع درآمد پایدار، باشگاه‌ها ناگزیر به اتکا بر حمایت‌های دولتی، اسپانسرهای مقطعی یا منابع غیرتکرارشونده خواهند بود؛ الگویی که نه با استانداردهای فوتبال حرفه‌ای سازگار است و نه امکان برنامه‌ریزی بلندمدت را برای باشگاه‌ها فراهم می‌کند.

در مقابل، سازمان صداوسیما نیز همواره بر این نکته تأکید کرده که مسابقات ورزشی بخشی از مأموریت رسانه ملی برای ارائه خدمات عمومی است و مدل اقتصادی آن با شبکه‌های تجاری جهان تفاوت دارد. در نتیجه، مسئله تنها بر سر پرداخت مبلغی به باشگاه‌ها نیست؛ بلکه بر سر تعریف رابطه اقتصادی میان تولیدکننده رویداد، رسانه پخش‌کننده و نهادهای متولی ورزش است.

در این میان، سازمان لیگ فوتبال نیز بارها هشدار داده است که ادامه این وضعیت، فوتبال ایران را از الگوی رایج مدیریت اقتصادی در لیگ‌های حرفه‌ای جهان دور نگه می‌دارد. مدیران این سازمان در مقاطع مختلف اعلام کرده‌اند که باشگاه‌ها بدون برخورداری از درآمدهای رسانه‌ای، امکان حرکت به سمت خودکفایی مالی را نخواهند داشت و وابستگی آنها به منابع خارج از فوتبال تداوم خواهد یافت.

ابعاد بین‌المللی این موضوع نیز کمتر از جنبه داخلی آن نیست. کنفدراسیون فوتبال آسیا در سال‌های گذشته در ارزیابی‌های خود، بر ضرورت تعیین تکلیف حقوق تجاری مسابقات و همسویی ساختار اقتصادی لیگ‌های عضو با الزامات حرفه‌ای تأکید کرده است. هرچند مسئله حق پخش تنها یکی از معیارهای ارزیابی حرفه‌ای‌سازی باشگاه‌هاست، اما در عمل به یکی از شاخص‌های مهم سنجش استقلال مالی باشگاه‌ها تبدیل شده است.

با این حال، مرور دو دهه گذشته نشان می‌دهد که مسئله حق پخش در ایران بیش از آنکه به نتیجه‌ای عملی برسد، در چرخه‌ای از مذاکرات، وعده‌ها، پیش‌نویس‌های قانونی و اختلاف نظرهای نهادی باقی مانده است. به بیان دیگر، همه بازیگران درباره اهمیت موضوع سخن گفته‌اند، اما هنوز هیچ سازوکار پایداری برای تبدیل این دارایی به یک جریان درآمدی شکل نگرفته است.

مسئله فقط حق پخش نیست

اگر حق پخش را تنها به اختلافی میان باشگاه‌ها و رسانه ملی تقلیل دهیم، بخش بزرگی از مسئله نادیده گرفته می‌شود. در اغلب کشورهای صاحب فوتبال، حق پخش زمانی به موتور محرک اقتصاد این ورزش تبدیل شد که مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری به‌صورت هم‌زمان به اجرا درآمد؛ از شکل‌گیری لیگ‌های مستقل و فروش متمرکز حقوق رسانه‌ای گرفته تا شفافیت مالی باشگاه‌ها، توسعه بازار تبلیغات، تقویت نظام رقابت و جذب سرمایه‌گذاران خصوصی.

در ایران اما، این حلقه‌ها هنوز کامل نشده‌اند. باشگاه‌هایی که بخش قابل توجهی از هزینه‌های خود را از منابعی خارج از فعالیت اقتصادی فوتبال تأمین می‌کنند، بازاری که هنوز قیمت‌گذاری واقعی برای مهم‌ترین دارایی خود ندارد و ساختاری که وابستگی به حمایت‌های بیرونی را بازتولید می‌کند، همگی نشان می‌دهند که مسئله فراتر از یک اختلاف بر سر سهم درآمد است.

حق پخش، اگرچه مهم‌ترین حلقه مفقوده اقتصاد فوتبال ایران به شمار می‌رود، اما تنها حلقه مفقوده نیست. شاید به همین دلیل باشد که حتی تصویب قوانین جدید نیز تاکنون نتوانسته تغییری محسوس در ترازنامه باشگاه‌ها ایجاد کند.

در اقتصاد، ارزش هر دارایی زمانی آشکار می‌شود که امکان معامله آن وجود داشته باشد. فوتبال اروپا، بیش از سه دهه پیش، مسابقه را به دارایی تبدیل کرد و برای آن بازاری ساخت که امروز میلیاردها یورو ارزش دارد. فوتبال ایران اما هنوز بر سر این پرسش بنیادین به توافق نرسیده است که مالک ارزش اقتصادی مسابقه چه کسی است و این ارزش چگونه باید میان ذی‌نفعان توزیع شود.

تا زمانی که پاسخ روشنی برای این پرسش وجود نداشته باشد، صورت‌های مالی باشگاه‌ها همچنان تصویری مشابه امروز خواهند داشت؛ ترازنامه‌هایی که در آنها از مهم‌ترین منبع درآمد فوتبال حرفه‌ای جهان، نشانی دیده نمی‌شود.

و شاید به همین دلیل، پرسش اصلی این پرونده همچنان بی‌پاسخ بماند: آیا مسئله فوتبال ایران فقط حق پخش است، یا مدل اقتصادی فوتبال ایران اساساً بر مبنایی شکل گرفته که در آن، مسابقه هنوز به یک دارایی اقتصادی تبدیل نشده است؟

نویسنده: امین اصانلو

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha